تبليغاتX
شاعر گمنام - فرق ما با یه آفتابگردان
شعور و شوق را در جام کردند مرا یک شاعر گمنام کردند

ما آدمها فکر می کنیم خیلی بزرگیم، خیلی دلامون پاکه، خیلی توی عشق بازی با خدا با مرامیم.اول و آخر زندگیم ذکر لبمون الله هست.اما سوال اینه که واقعا همینطوره؟؟!چرا یه نگاه صادقانه به دلامون نمی ندازیم تا ببینیم واقعا چند مرده حلاجیم؟!!!

گل آفتابگردون رو به نور می چرخه و آدم رو به خدا. ما همه یه جورایی آفتابگردونیم.اگه افتابگردون به خاک خیره بشه و به تیرگی ، که دیگه بهش نمی گن آفتابگردون!!

 آفتابگردان کاشف معدن صبحه و با سیاهی نسبتی نداره.اینارو خودش بهم گفت و من تماشاش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره داغی در دلش می سوخت.

آفتابگردون به من گفت: وقتی دهقان بذر مارو می کاره مطمئنه که ما خورشید را پیدا خواهیم کرد. یه آفتابگردون هیچ وقت چیزی رو با خورشید اشتباه نمی گیره اما شما انسانها همه چیز ر ا با خدا اشتباه می گیرید. همه اشتباهاتتون، همه غصه هاتون ، همه ناکامیهاتون وهمه شکستهاتونو گردن خدا می ندازید.آفتابگردان راهشو بلده و کارش را می دونه.اون جز دوست داشتن و فهمیدن خورشید کاری نداره.اون همه زندگیش را وقف نور می کنه.در نور به دنیا می یاد و در نور می میره.نور می خوره و نور می زاید.دلخوشی آفتابگردون تنها آفتابه.آفتابگردون با آفتاب آمیخته می شه و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردون می میره  و بدون خدا، انسان.

آفتابگردون گفت: روزی که ما به آفتاب بپیوندیم دیگه آفتابگردونی نمی مونه و روزی که شماها به خدا برسید دیگه (( شمایی )) نمی مونه و گفت: آفتابگردونا فاصله هاشونو با نور پر می کنن  ولی شماها فاصله ها تونو چجوری پر می کنید؟؟؟!

آفتابگردون این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من و آفتابگردون ناتمام موند چون او در آفتاب غرق شده بود.جلو رفتم و بویدمش.بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود.خداحافظی کردم.داشتم می رفتم که نسیمی رد و شد و گفت: نام آفتابگردون همه را به یاد خورشید می اندازه، اما نام انسان چی؟؟آیا نام انسان هم همه را یاد خدا می اندازد؟؟! اون وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم.

از خدا شرمنده شدم واسه اینکه روزی که خلقم کرد گفت: این خاک چیزی نیست جز اشرف مخلوقات.سجده کنید چون از شما برتره. اما با دیدن این همه عشق که توی دل یه گله ،چجوری می تونم بگم من عاشق خداممممممممممممممممممممم؟؟ بیایین  ما هم یه آفتابگردون واسه خدامون باشیم.

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط نویسنده گمنام ( Question) |
درباره وبلاگ

این وبلاگ در روز تولد اسوه صبر و مقاومت حضرت زینب (س) متولد گردید .
لینک کردن این وبلاگ بلامانع میباشد .
اشعار دریافتی به نام فرستنده ثبت و نمایش داده خواهد شد .


the wise man is who loves and reveres GOD ( فرزانه كسي است كه خدا را دوست مي دارد و او را مي ستايد.* Question* )


پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
نويسندگان
پيوند ها
پيوند هاي روزانه


قالب وبلاگ